سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

 

شاید دیگر از حریم نگاهت خارج شده باشم

اما تو

هنوز هم در میان دعاهایم

                           آرزوهایم

                               حتی نیت فال های حافظم

 

جای داری


چه خوب که شبی برای آرزوها هست ...

 


نوشته شده در  جمعه 93/2/12ساعت  12:41 عصر  توسط صوفی 
  برای دیگران()

 

گاهی که نه ،

اکثر اوقات فکر میکنم دیگران تو را از من گرفتند .

اما " گاهی " که منصف می شوم

می بینم که غیر از من کس دیگری نمی توانست تو را از من بگیرد .

 

دقیفا اینجا !

 

  + گاهی وقت ها به جای پیدا کردن جواب ؛ کمی وقت بگذارم برای پیدا کردن سوال .

مثلا : اینجا چکار میکنم ؟!

 


نوشته شده در  پنج شنبه 92/11/24ساعت  1:30 صبح  توسط صوفی 
  برای دیگران()

 

در میان سیاهی

یک قطره نور متولد می شود

آرام آرام سر میخورد

    از سراشیبی انحنا داری پایین می آید 

و بعد

می تواند حجمی به اندازه ی یک روح را

 

                                                روشن کند

در زندگی اشکهایی هست که باید ریخته شود !

 

 

+ بعد از مدتی فهمیدم گاهی به یک بزرگ نباید قول داد ، بایداز او کمک خواست !

 


نوشته شده در  دوشنبه 92/8/20ساعت  2:10 صبح  توسط صوفی 
  برای دیگران()

 

تبدیل شدن به کسی که حقیقتا آرزویش را داری

بیش از هر چیز

شجاعت میخواهد .

 


 

brave

 

    + درگیر احساسات مبهمی شده ام . قبول دارم که حساس شده ام ، اما بی دلیل نیست . از کنار بعضی حرفها ، رفتارها ، حرکات نمی توانم به سادگی بگذرم . واین می شود که فکرم مشغول می شود . و جالب اینجاست که از اکثر این رفتارهایی که فکرم را مشغول میکنند ، برداشتهای خوبی نمیکنم . حس غریبی از تنها بودن به من دست می دهد که ناشی از نداشتن دوست نیست ، ناشی از نداشتن دوست صمیمی است . وبرای من دنیا فاصله است بین دوست و دوست صمیمی . این احساس نداشتن دوست صمیمی خلاءی است که با هیچ چیز دیگر پر نمی شود . هرچند که لزوما نیازی نیست که این دوست صمیمی ماهیت فیزیکی داشته باشد ، اما این روزها همان وجود غیر فیزیکی هم برایم غیرقابل دسترس شده . و عجیب است که تلاش هایم هم نتیجه ای نمی دهد و یا اصلا تلاشی نمی کنم ؟!

 


نوشته شده در  یکشنبه 92/7/14ساعت  5:9 عصر  توسط صوفی 
  برای دیگران()

 

جنگ نابرابری ست !

در یک طرف روح خسته ی رنجور ضعیف من

 و در طرف دیگر خانواده و دوستان و دانشگاه و ماهواره و اینترنت و شیطان و نفس اماره و ...

که روز به روز قوی تر می شوند .

این وسط من طرف کدام هستم ؟

 

" من " به واقع کیستم ؟



نوشته شده در  چهارشنبه 92/6/20ساعت  3:15 صبح  توسط صوفی 
  برای دیگران()

 

روزی که همه ی تصورات و توهماتت به حقیقت می پیوندد ،

 

روز سختی است .


 

  + بعد از مدتی فهمیدم که درد دل کردن کلا کار بیهوده ای است . چون دیگران همان جملات مثلا آرامش بخش را مدام تکرار میکنند که خودت از حفظی ! برای آرام شدن 2 راه وجود دارد . یا خودت دست به کار شوی و خودت را قانع کنی ( آن هم با استدلال و منطق ) یا صبر کنی ( اصولا نصف چیزهایی که الان غم و غصه می پنداریشان ، بعد از مدتی برایت می شود:  به درک و به جهنم و هر چی شد ، شد و غیره . یا می شود : دیگه وقت ندارم به این چیزها فکر کنم . یا : یادش بخیر . چه دغدغه هایی داشتیم ! یا ... ) .


 


نوشته شده در  سه شنبه 92/6/12ساعت  2:29 صبح  توسط صوفی 
  برای دیگران()

 

داستان خواندن هزار اسم ، مرا به یاد داستان آن سی مرغ می اندازد .

هر کدام از آن هزار اسم ، میتواند اسم اعظمی  باشد که هر حاجتی را برآورده می کند .

فکر میکنم مهم خواستن است به هر نامی  

به هزار نام ...

simorgh

* چون نگه کردند این سی مرغ زود

بی شک این سی مرغ ، آن سیمرغ بود ...

 


نوشته شده در  سه شنبه 92/5/8ساعت  5:42 عصر  توسط صوفی 
  برای دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
آرزو
آمدنم بهر چه بود ؟!
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
حتی بیشتر از خود آرزو
من واقعی
سخت
اسم اعظم
[عناوین آرشیوشده]